نقد و بررسی مختصر فیلم جاده مالهالند ( Mulholland Drive ) – سال 2001

جاده مالهالند

جاده مالهالند فیلمی در ژانر نئو نوآر و معمایی محصول سال ۲۰۰۱ کشور ایالات متحده است. نویسنده و کارگردان این اثر دیوید لینچ بوده که در این فیلم عناصر سورئالیستی را به تصویر می‌کشد.

 

نقد کوتاه فیلم

در ثانیه های ابتدایی فیلم شاهد رقص های اغراق آمیز و حتی خنده های اغراق آمیز دختر مو بلوند هستیم و این ها همه حاکی از یک مفهوم کلی در مورد تمام محتوای فیلم تا انتهاست و آن این است که توقع نداشته باشید که داستانی یکپارچه و به هم پیوسته و معمولی در ادامه طی شود و در واقع وهله هایی غلو آمیز به صورت پیاپی رخ خواهد داد. کارگردان سعی دارد شما را گیج کند و در نهایت به این مقصود خود تا حدی دست می یابد به طوری که در انتهای فیلم  خودتان هم در نمی یابید که کدام سکانس ها به واقعیت و کدام ها به تخیلات شخصیت اول داستان تعلق دارد حتی اگر برای بار اول که فیلم را میبینید در این که کدام شخصیت فیلم ( دختر مو سیاه یا دختر مو بلوند ) ، نقش اصلی را دارد ایفا میکند سردرگم خواهید شد.

اگر بخواهم کارتان را در فهم فیلم آسان کنم یک راه حل وجود خواهد داشت و آن این است که فیلم را به دو قسمت تقسیم کنیم یک قسمت از 1 ساعت و 56 مین دقیقه تا انتهای فیلمِ نسخهِ اصلی را شامل می شود .و قسمت دیگر از ابتدای فیلم تا 1 ساعت و 36 مین دقیقه فیلم ، سپس این دو بخش را جا به جا تماشا کنیم ، احتمالا اینگونه بهتر میتوانیم از فیلم نتیجه بگیریم .

بیست دقیقه مابین این دو بخش شاید اصلا اتفاق نیافتاده باشد و کارگردان مطابق میل شخصی به داستان فیلم اضافه کرده آن هم برای نشان دادن این که دختر مو بلوند از طریقی سعی دارد در دختر مو سیاه کمبود ها و نیازهای روانی خود را حل و ارضا نموده و سعی کند تا خود را از این فشار ذهنی رها سازد.

در بیشتر فیلم هایی که در حول و حوش زمان ساخت جاده مالهالند ساخته میشدند و داستانی مشابه این فیلم داشتند ، نقش اول فیلم خود را مبری از هر ظلمی دانسته و دست به انتقام می زد و در انتهای فیلم با یک حس خوشایند همراه بود و دیگران ابراز رضایت نسبت به این عمل وی مینمودند . تماشاکننده فیلم هم این عمل نقش اول را منطقی دانسته و از این کرده وی خرسند بودند اما جاده مالهالند طوری شخصیت ها را پرداخته است که هر طور هم میخواهی کسی را مقصر کنی دلیلی نمیابی . احتمالا به همین علت است که کارگردان با خودکشی دختر مو بلوند فیلم را بسته است و در دیالوگ پایانی هم ما را به سکوت دعوت میکند زیرا خود کارگردان  هم هیچ کس را مقصر نمیداند و خودکشی دختر مو بلوند را حاصل اشتباهات خود او در نظر می گیرد ، اشتباهاتی از قبیل خودخوارپنداری ، علاقه بیش از حد به کسی که به عشق او هیچ اهمیتی قائل نیست و حتی اقدام به کشتن دختر موسیاه ، دختر موسیاه مگر چه ظلمی بر وی کرده بود که اسحقاقش مرگ بود! ، این تصمیم اشتباه دختر مو بلوند در نهایت باعث عذاب وجدان و اقدام به خودکشی شد.

جاده مالهالند

اگر به اتفاقات ابتدای فیلم توجه کنید متوجه خواهید شد اکثرا دختر مو بلوند (بتی) سعی در یافتن هویت دختر مو سیاه ( ریتا ) است و به سرعت گره از معماها میگشاید و همه آنها را حل میکند و ریتا یا میترسد یا دنباله روی بتی است. در واقع این عمل نشان میدهد که بتی در خواب به سر میبرد و همه این رویا ها را میبافد تا آنچه در زندگی واقعی آزارش میدهد را طوری برای خود جلوه دهد که بلی من انسانی هستم که سعی در حل مشکلات دیگران دارم و در قبال دیگران از خودگذشتگی نشان میدهم. همه این کارها راهی برای ایجاد حس رضایت و خود مقبولیتی در وی است. اگر به آن سکانسی که بتی به همراه آن دو زن برای آشنایی به سراغ کَشِر رفته اند توجه کنید خواهید دید که بتی اصلا هیچ اهمیتی به علاقه ای که در چشمان کَشِر آشکار است فائل نمیشود و به آسانی از این موقعیت مهم که آشنایی با یک کارگردان معروف است میگذرد ، با وجود این که خیلی به دنبال این موقعیت پر اهمیت بود از آن میگذرد و دلیلش هم این است : به خاطر دوستش و علاقه ای که به وی دارد از این فرصت طلایی دست میکشد و به قراری که با وی برای کمک به او گذاشته بود می شتابد . او از خودگذشتگی میکند ، درست برخلاف کاری که دختر مو سیاه یا همان کاملیا رودس در زندگی واقعی با او کرد و به خاطر فرصت هایش دختر موبلوند یا همان دایان سِلوِن را رها کرد. در ابتدای فیلم هم دختر موسیاه زنده ماند و قاتل ها نتوانستند او را بکشند زیرا دختر مو بلوند از این که به یک قاتل برای کشتن وی پول داده بود پشیمان بود.

 

دختر مو بلوند یا همان دایان در خواب میخواهد تمام شرور های زندگی حقیقی رو به نوعی خوار و تو سری خور نشان دهد و خودش را منجی آنها تصور میکند. حتی سعی میکند خود را قانع کند که دیگران به زور دست های پشت پرده و … به موفقیت رسیده اند مثلا در سکانسی برادران کاستیلیانی به زور میخواهند دختری به نام کامیلیا رودس را در نقش اصلی فیلم به کشر قالب کنند ، در واقع این کاملیا رودس تخیلی که هیچ استعدادی ندارد همان کامیلیا رودس ( دختر موسیاه ) موفق زندگی حقیقی است.

 

جاده مالهالند

 

در انتها بیایید به سکانسی در ابتدای فیلم متمرکز شویم که در چند دقیقه کل محتوای فیلم را توضیح یا به قولی لو میدهد:

در ابتدای فیلم سکانسی رو میبینیم که مردی در رستوران در مورد خوابی که دیده است به فردی دیگر توضیحاتی میدهد که  داخل رستوران هست و مردی دیگر ، پشت رستوران وجود دارد و او را زیرنظر قرار داده است حال شنونده پیشنهاد میدهد برای رهایی از این کابوس بیا برویم پشت رستوران تا مطمئن شوی کسی نیست ، آنها میروند و مرد کچل دوباره همان کسی که در خواب دیده است را در ذهن خود تصور میکند و میپندارد که آن مرد سیاه از پشت دیوار بیرون آمده و به او لبخند میزند در همین حین مردکچل سکته کرده و مرد پیشنهاد دهنده به طور مداوم به او میگوید چه شده چرا اینطوری شدی در حقیقت کارگردان در ابتدای فیلم این نکته را میخواهد به بیننده گوشزد کند که افرادی هستند که نمیتوانند واقعیت را بپذیرند بنابراین در خیالات و وهم خود زندگی میکنند و این در اکثر مواقع زیانبارتر است.

 

داستان فیلم

 

جاده مالهالند

 

دختری موسیاه در جاده مالهالند سوار بر یک ماشین به همراه دو مرد که یکی راننده است و دیگری بر صندلی راننده نشسته است در حرکتند در میانه راه دو مرد ماشین را متوقف میکنند تا دختر مو سیاه را به قتل برسانند ولی یکی از دو ماشینی که در جهت مخالف به سرعت داشتند نزدیک میشدند با ماشین آنها برخورد میکند و فقط دختر موسیاه زنده میماند ولی به علت ضربه ای که یه سر او در طی تصادف خورده بود دچار فراموشی میشود. دختر موسیاه همراه با کیفی که پر از پول و یک کلید آبی رنگ است  به سمت شهر حرکت میکند و نیمه شب را در خیابان خوابیده و صبح متوجه میشود زن و مرد پیری در حال ترک خانه شان هستند و در خانه شان فعلا باز است ، او از فرصت استفاده میکند و وارد خانه می شود . در سکانسی دیگر یک دختر مو بلوند با چشمانی آبی که بسیار شاد و شنگول است و از زندگی اش راضی و بسیار امیدوار به آینده است از فرودگاه خارج شده و به سمت خانه خاله اش که همان پیرزن و شوهرش که عازم سفر هستند میرود. در آنجا متوجه میشود دختری در داخل حمام است ولی فکر میکند که شاید یکی ار دوستان خاله اش باشد که در خانه حضور دارد به این منظور او را سوال پیچ نکرده و فقط اسمش را میپرسد ولی پس از جواب نشنیدن از وی  او را تنها میگذارد ، سپس دختر مو سیاه که بیرون می آید تصویر یک بازیگر را به همراه اسم او بر روی پوستر تبلیغاتی میبیند و چون اسم آن بازیگر ریتا است به دختر مو بلوند میگوید اسمم ریتا است.

 

بعدا واقعیت را میگوید که من ریتا نیستم و هیچ چیزی به یاد ندارم ، دختر مو بلوند که اسمش بتی است با او صمیمانه رفتار میکند و مخالف توصیه خاله اش که او را تشویق به تماس با پلیس میکرد رفتار میکند و سعی میکند تا هویت واقعی دختر موسیاه را کشف کند و در نهایت به ریتا کمک میکند با سر نخ هایی به خانه اش برسد و وقتی به خانه دختر مو سیاه میرسند متوجه میشوند که مامورهای زیادی در آنجا حضور دارند. دختر موسیاه از وجود مامورها ترسان است ولی بتی زیاد نمیترسد و در نهایت خانه دختر مو سیاه را از طریق همسایه وی می یابند ولی در داخل خانه متوجه میشوند که دختر موسیاه دیگری دست به خودکشی زده و در تختش بو گرفته است.

 

جاده مالهالند

 

دختر موسیاه که این صحنه را میبیند دچار حمله عصبی شده و میخواهد موهای خود را کوتاه کند اما دختر مو بلوند جلوی او را گرفته و یک کلاه گیس زرد رنگ را به او پیشنهاد میدهد و میگوید این راه حل بهتر از کوتاه کردن موهایت است. دختر موسیاه که همیشه در کاناپه میخوابید آن شب به خاطر ترغیب دختر موبلوند قبول میکند که در تخت کنار هم بخوابند . و بین آن دو اتفاقاتی میافتد که باعث میشود دختر موبلوند به دختر موسیاه ابراز علاقه کند . آنها میخوابند و ساعت دو و نیمِ شب ریتا با زمزمه حرفهایی از خواب بیدارشده و بتی را نیز بیدار میکند . ریتا به یاد می آورد که قبلا به کنسرتی میرفته و به همراه هم به آن کنسرت  رفتند ولی در آنجا همه آهنگها از پیش ضبط شده بودند و هیچ برنامه زنده ای اجرا نمیشد . در انتهای اجرا بتی متوجه میشود که جعبه آبی ای را در کیفی در آنجا یافته است با هم به خانه میروند تا با کلید آبی جعبه آبی را باز کنند ، ریتا به سراغ کیفش میرود تا کلید را بیاورد وقتی کلید را بر میدارد ، شروع به صدا کردن بتی میکند ولی بتی که تا دقایقی پیش آنجا بود انگار دیگر هیچ وجود خارجی ندارد. جعبه را به تنهایی میگشاید و ناگهان همه چیز را به یاد می آورد . همینجاست که بتی که همان دایان سلون زندگی واقعی است از خواب بیدار میشود و شما متوجه میشوید که دختر موسیاه  ، کاملیا رودس نام دارد و یک بازیگر است که به تازگی معروف شده است و پله های موفقیت را روز به روز بهتر از دیروز دارد می پیماید. کاملیا رودس که عشق سابق دایان سلون ( دایان سلون همجنسگراست ) است برای کسب موفقیتهای بیشتر از دایان جدا میشود و تصمیم دارد با کارگردان کشر که کارگردانی موفق است ازدواج کند. مادر کشر کوکو نام دارد که در خواب دایان نقش سرایدار وی را ایفا میکرد. دایان بعد از شکست های متوالی و از دست دادن عشق سابقش تصمیم میگیرد برای تلافی ، به یک قاتل پول بدهد تا کاملیا را بکشد ، قاتل هم پول را به همراه یک کلید آبی  میگیرد و به دایان میگوید وقتی کاملیا را کشتم کلید را در کنارش به معنای انجام عهدم  خواهی یافت. در نهایت یک شب که دایان در خانه نشسته دچار تشویش ذهنی میشود و به یاد تمام کارگردانها و افرادی می افتد که او را نادیده گرفته بودند در همین اثنا متوجه به صدا در آمدن در خانه می آید و هجمه های ذهنی دایان از این که مامور ها به خاطر قتل کاملیا به سراغ او آمده اند شدت میگیرد و دایان جیغ زنان به اتاقش میرود و اسلحه ای را از کشوی خود خارج کرده و هنگامی که روی تختش دراز کشیده به سر خود شلیک کرده و به این ترتیب به زندگی خود پایان میدهد.

 

نکات قابل توجه در مورد شخصیتها

 

  • کشر که در زندگی واقعی موفق است در خواب دایان سلون شخصی بدبخت و بدهکار است که زنش به او خیانت کرده ( چون عشق دایان را از او دزدیده اینگونه در مورد او خیال پردازی میکند) و طلبکارها و قاتلها به دنبال او هستند و او را تهدید میکنند.
  • بتی اسم گارسون رستورانی است که دایان در آنجا به قاتل بابت قتل کاملیا پول داده است و دایان در خواب خود را با نام بتی تصور میکند.
  • کاملیا در خواب دایان ، دایان نام دارد و شخصیت بد داستان که بدون استعداد و به زور قصد دارد بازیگر معروفی شود کاملیا نام دارد. در واقع دایان میخواهد حداقل در خواب جای کاملیا را پر کند.
  • کوکو مادر کشر چون شخصیتی خنثی دارد در خواب دایان شخصی تصور شده که نه به نفع وی عمل میکند نه به ضرر او.
  • در سکانسی میبینیم که  آدام با عصبانیت یک چوب گلف را به دست می گیرد و شیشه جلو اتومبیل تهیه کننده را خرد می کند.این از یک رخداد واقعی که در سال 1994 اتفاق افتاد الهام گرفته شده که جک نیکلسون همان کار را کرد. نکته دیگر این است که یا به صورت قصدی یا به صورت تصادفی ، نام مستعار جک نیکلسون “مرد مالهالند” است.

ویدئو تریلر جاده مالهالند را تماشا کنید

پشتیبانی 1
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 20 =