نعره سکوت

نعره سکوت

نعره سکوت

سکوت واژه ای است که در دل خود مملو از فریاد است، فریادی که به گوش هیچ احدی نمی رسد.سکوت نعره ای است که توان فریاد زدن را ندارد.

سکوت گفته هایی دارد که در عین ساکت بودنش گویا است، سخن هایی که درآن انسان را از تنفر دور و به عشق متمایل می کند.

سکوت موسیقی است که در خود تهی از نت الفبای موسیقی ، موسیقی که موجود است.گاهی باید یاد بیاوریم که روزی شخصی از جنین ما در دنیایی که در آن سکوت موج و نعره می زند،می زیستت.

دنیایی که سکوتش را دید،چشید و درک کرد،درک کرد که فریاد شروع کننده جنگی سیاه بیش نیست و سکوت است که جنگ را مهار و آرام می سازد به گونه ای در خود غرق می کند ،که صدای فریادش را هیچ موجودی نمی شنود. دانست در سکوت است که تمام صداها شنیده می شود .حتی صدای خدایی که آن را آفریده .

درک کرد بلند ترین نعره سکوت است.نعره ای از جنس درد،دردی که سرانجامش لال شدن و زجر کشیدن است.در سکوت عشقی نهفته است عشقی که در دل شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون ریشه زد.عشقی شیرین مه فرهاد نعره کرد و لیلی و مجنون آن را به صورت بغضی اشک آلود در فراغ عشق در گلو خفته کردند و در راه عشق چه سکوت هایی که نکردند.

سکوتی که همه فرق در عشق بود و دور از هرگونه تنفر و پلیدی اما چه بسا که همیشه دنیا اینگونه بوده که عاشق سکوت کند و فارغ نعره زند.

شاید ،شاید خدا آفریدگار هستی و آخرت عاشقی بیش نیست که سکوت اختیار کرده است و به تماشای بندگی نشسته که عاشقشان است، بندگانی که گوش و چشم هایشان را می بندند و با فریاد ها و نعره های بی کران خود عشق خدا را نسبت بهخود نمی بینند ، درک نمی کنند و احساس نمی کنند.

 

نویسنده : فاطمه جعفری

ایماکالا
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *